صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() می نویسم برای همه آنهایی که لبخند را تجربه نکردند: تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آن ها را راندند . تقدیم به اشک های که غرورشان شکست و تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست . مشخصات من : نام : سعید شهرت : coolboy جرم : عاشقی شماره زندانی : 850928 عکس : (-_-) اثر انگشت : @5ںœ» ظرفیت : شارژش تمام شده میزان تحصیلات : رفوزه بابات برات می گوزه !!!! سن : 30 سال 12 تا کم کن : بیوگرافی :: من کامران 24 سالمه کارشناسی ارشد مهندسی برق از دانشگاه مشهد ساکن رشت نه نه نه این بیوگرافی پسر همسایمونه ببخشید من سعید 18 سالمه پیش دانشگاهی ام رشته ریاضی و فیزیک از بچگیم هر چی میدیدم که بقیه دارن من ندارم حسودیم می شد واسه همین سعی کردم همه چی رو بدست بیارم ids : boy_only_for_her_2006 dead_poet_jeghele leader_of_d3vil
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
وبلاگ ديگر
So beautifu محمد و عشقش الهه وخداوندعشق را آفرید؟... عشق ومستی یلدا خلوت الهام خانم آبجی نیلو حمید و سارا وبلاگ دیگه گل آفتابگردون شادی جون (دخترونه ) ای یار من آبی آرام بلند djeagle قالب برا میهن بلاگ عشق به بچه های خوزستان دانلود جديد ترين موزيك ها عشقولي لحظه دیدار نزدیک است عاشق تنها سايت بچه هاي گلسار سايت رپ ايراني شاهين ارواح ورود به شرط بلوغ سايت دوستيابي علی فرمت ایرانسل سايت موبايل ايرانيان وبلاگ ديگر :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
http://www.sms2him.com
قالب های رایگان فیلتر شکن 4 فیلتر شکن 3 فیلتر شکن از این بهتر فیلتر شکن 2 فیلتر شکن تمام پيوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ... آخرین پست 1385 /سال نو مبارک
.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، به آرامی آغاز به مردن میکنی،
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی،
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکرای بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش ،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر می کنند،
دوری کنی ...
تو به ارامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی،آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت،
ورای مصلحت اندیشی بروی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری...
شادی را فراموش نکن!
بوی عید ...
یادش بخیر قدیما یادش بخیر گذشته
یادم میاد بهار که می شد دلا تو سینه آب می شد
یادم میاد عید که می شد تنگا پر از ماهی می شد
فرشا تو حیاط که پهن می شد پاهام باهاش کفی می شد
دستام که بوی آب میداد خونمون بوی گلاب میداد
بادم میاد که پارو همیشه تو دست من بود
یادم میاد که گلدون همیشه یار من بود
سیب و سرکه و سمنو کنارش یه آینه یه شمعدون
تنگ ماهی تو دستم کنار سفره می شستم
منتظر سال تحویل دعای سال تحویل
آخ که چه لذتی داشت پای سفره ی هفت سین
اول سینش سلامتی دوم سینش سعادتی
دعا که سین نمی خواد الف و شین نمی خواد
یه دل می خواد که صاف باشه ساده و پاک مثل اب باشه
اینم که شد همش سین خب اینم شد یه هفت سین
آخ یادمه سیزده به در بازی تو دشت و چمن
توپ بادی یادش بخیر بادکنکا یادش بخیر
مهم نیست که عید باشه مهم نیست که عیدی باشه
مهم اینه که پاک باشی ساده و صاف ، ذلال باشی
عیدی من برای من شعری بود از مداد من
تا فرصتی دیگر که این غریب و نآآشنا قلم خود را در جوهردان صداقت کند و مطلبی درج کند، که زمان آن ناآشناست،شما را به تنها یار همیشه همراه میسپارم.بدرود. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:32
|