تبليغاتX
بیا که قلبم محتاج توست
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ...
امشب كه به تو محتاجم از تو خبري نيست

Image hosting by TinyPic

 

دیریست که آرزو دارم هنگامی که واژه های عاشقانه ام از این وجود نا چیز و درون قلب پر از درد و وجود خسته ام می سرایم در چشمانت بنگرم .

تازگی ها دیدنت برایم خیلی سخت شده ، به سختی راه رفتن روی ابرها و به سختی پر کشیدن چرا؟

چرا باید اینگونه باشد و من این چنین از تو دور ؟ دوست دارم وقتی جمله ای را بر زبانم می آید هنگام بیانش رو به رویم نشسته باشی ..

ولی افسوس که دیوار بین ما جدایی انداخته است و جای خالی ات را پر کرده است و سنگ صبورم شده تو که می توانی دیوارهایی که بین ما جدایی انداخته را ویران کنی .

پس ...

بیا که با آمدنت قلب کوچک اما پر از مهرم را پیشکش وفاداریت کنم . ای تنها مونس شبهایم بیا تا فخر تو را به تمام عاشق کشان به گران قیمت ترین بفروشم .به قیمت شب زنده داریهامان .و به قیمت تمام لحظاتی که از هم دور بودیم .

بیا تا به تمام دل مردگان عشق را بیاموزیم ، بیا و این بار اصرارهایم را انکار مکن . بیا تا دو شب شاهد جدایی غم از قلب هایمان باشیم ، قلب های عاشق و مهربانمان .

هر وقت قصد سفر به خانة آرزوهایم را کردی خبرم کن تا چشمانم را سنگ فرش راهت کنم ، بیا تا یک عصر زیر یک سقف و زیر آسمان آبی همین شعر به عشق خالصانه ات افتخار کنم .

تو که مرا به خالق هستی قسم می دهی که از دور دست ها اشک نریزم پس بیا و آنچنان بر چشمة اشکم بتاب تا خشک شود و بیا تا در این واپسین لحظات طعم خوش با هم بودن را بچشم ، بیا تا عکس رخ ماهت را در قالب چشمانم جای دهم . ای بهترین تکیه گاه در لحظات بی کسی ام و ای که آغوشت در سرمای زمستان گرما بخش وجودم است بیا تا به تو فرصت دهم تا غمگین ترین آوازت را در خلوت معصومانة چشمانم برایم بخوانی .

دوست دارم پا برهنه رهسپار کوچه پس کوچة این شهر غریب شوم و فریاد کنان به همه بگویم تنها تو را دوست می دارم . بیا و بر سر عهدمان بمان .

منتظرت می مانم .....

|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:38 |