تبليغاتX
بیا که قلبم محتاج توست
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ...
تقدیم به ...

Увеличить картинку

 

چند گاهی است که با تو آشنا شدم و آن لحظه بود که عشق گمشدة خود را یافتم و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد ، شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینة خاطراتم نهفته بودی شاید هم آن سیب سرخ اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد و شاید هم به همین سادگی ، از پس تاریکی ها بیرون آمدم .

و این آرامشی بود در میان غوغا ، شاید تو یکی از خاطرات شیرین نه آن ستارة یلدا باشی یا آن آرزوهای گمشده ، تو آن عشق ابدی هستی که در خانة امید دلم جا باز کردی ، می دانم که با تو می توان نیمة تاریک یک سرنوشت را روشن دید و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست سرنوشت است و آن زمان بود که دیگر سایه های برایم معنایی نداشت و جای آن ، حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود .

تو به من آموختی که در آینه شکسته ام می توان نگاهی به آینه داشت . همیشه فکر می کردم که خانة عشق در دشت آرزوهاست اما تو گفتی که بوی خوش زندگی در رویای واقعی است و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی .

نیمة تاریک یک زندگی ، با تو سفری داشتم به رویا ....

تو هر روز برایم سبز تر می شوی و خواهی بود .

بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزو ها بر سرم آوار خواهد شد ...

|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:8 |