صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() می نویسم برای همه آنهایی که لبخند را تجربه نکردند: تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آن ها را راندند . تقدیم به اشک های که غرورشان شکست و تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست . مشخصات من : نام : سعید شهرت : coolboy جرم : عاشقی شماره زندانی : 850928 عکس : (-_-) اثر انگشت : @5ںœ» ظرفیت : شارژش تمام شده میزان تحصیلات : رفوزه بابات برات می گوزه !!!! سن : 30 سال 12 تا کم کن : بیوگرافی :: من کامران 24 سالمه کارشناسی ارشد مهندسی برق از دانشگاه مشهد ساکن رشت نه نه نه این بیوگرافی پسر همسایمونه ببخشید من سعید 18 سالمه پیش دانشگاهی ام رشته ریاضی و فیزیک از بچگیم هر چی میدیدم که بقیه دارن من ندارم حسودیم می شد واسه همین سعی کردم همه چی رو بدست بیارم ids : boy_only_for_her_2006 dead_poet_jeghele leader_of_d3vil
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
وبلاگ ديگر
So beautifu محمد و عشقش الهه وخداوندعشق را آفرید؟... عشق ومستی یلدا خلوت الهام خانم آبجی نیلو حمید و سارا وبلاگ دیگه گل آفتابگردون شادی جون (دخترونه ) ای یار من آبی آرام بلند djeagle قالب برا میهن بلاگ عشق به بچه های خوزستان دانلود جديد ترين موزيك ها عشقولي لحظه دیدار نزدیک است عاشق تنها سايت بچه هاي گلسار سايت رپ ايراني شاهين ارواح ورود به شرط بلوغ سايت دوستيابي علی فرمت ایرانسل سايت موبايل ايرانيان وبلاگ ديگر :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
http://www.sms2him.com
قالب های رایگان فیلتر شکن 4 فیلتر شکن 3 فیلتر شکن از این بهتر فیلتر شکن 2 فیلتر شکن تمام پيوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ...
کاش می توانستم برایت از دردی که می کشم و از رنجی که می برم بگویم اما نمی شود هنگامی که در چشمان امیدوار تو نگاه می کنم غم ها، دردها ، آلام من همه بی ارزشند در برابر دیدگان امیدوار تو در برابر چشمان همیشه خیس و عاشق تو آه از کدام نگاه حرف می زنم ... تو می دانی که در خیال من تنها نگاه زیبایت تنها تلالو اشکانت باقی مانده و بس ... نبودنت را با یادآوری آن چشمان معصوم از یاد می برم و صبر را پیشکش آن دو چشم شور افکن کنم . تمام جاده ها را می بویم شاید به عطر گیسویت برسم شاید باز بویت را بشنوم تا آرام شوم تمام کوچه ها را با خاطره ی خاطرت طی می کنم شاید خاطرم کمی آرام گیرد تمام لحظه ها را با یادت می گذرانم شاید لحظه ای را کمتر مرور کرده باشم ترا بیشتر می یابم یافتنت میان این همه جاده ، این همه کوچه و میان این لحظه های پر هیاهو چقدر ساده بود و من نفهمیدم . حالا که ترا در یافتم ، حالا که با هم ماندگاریم میفهمم که ترا باید فهمید ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:17
|