تبليغاتX
بیا که قلبم محتاج توست
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ...

کاش می توانستم برایت از دردی که می کشم و از رنجی که می برم بگویم اما نمی شود

هنگامی که در چشمان امیدوار تو نگاه می کنم غم ها، دردها ، آلام من همه بی ارزشند در برابر دیدگان امیدوار تو در برابر چشمان همیشه خیس و عاشق تو

 آه از کدام نگاه حرف می زنم ...

تو می دانی که در خیال من تنها نگاه زیبایت تنها تلالو اشکانت باقی مانده و بس ...

نبودنت را با یادآوری آن چشمان معصوم از یاد می برم  و صبر را پیشکش آن دو چشم شور افکن کنم .

تمام جاده ها را می بویم شاید به عطر گیسویت برسم

شاید باز بویت را بشنوم تا آرام شوم

تمام کوچه ها را با خاطره ی خاطرت طی می کنم شاید خاطرم کمی آرام گیرد

تمام لحظه ها را با یادت می گذرانم شاید لحظه ای را کمتر مرور کرده باشم ترا بیشتر می یابم

یافتنت میان این همه جاده ، این همه کوچه و میان این لحظه های پر هیاهو چقدر ساده بود و من نفهمیدم .

حالا که ترا در یافتم ، حالا که با هم ماندگاریم میفهمم که ترا باید فهمید ...

|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:17 |