صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() می نویسم برای همه آنهایی که لبخند را تجربه نکردند: تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آن ها را راندند . تقدیم به اشک های که غرورشان شکست و تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست . مشخصات من : نام : سعید شهرت : coolboy جرم : عاشقی شماره زندانی : 850928 عکس : (-_-) اثر انگشت : @5ںœ» ظرفیت : شارژش تمام شده میزان تحصیلات : رفوزه بابات برات می گوزه !!!! سن : 30 سال 12 تا کم کن : بیوگرافی :: من کامران 24 سالمه کارشناسی ارشد مهندسی برق از دانشگاه مشهد ساکن رشت نه نه نه این بیوگرافی پسر همسایمونه ببخشید من سعید 18 سالمه پیش دانشگاهی ام رشته ریاضی و فیزیک از بچگیم هر چی میدیدم که بقیه دارن من ندارم حسودیم می شد واسه همین سعی کردم همه چی رو بدست بیارم ids : boy_only_for_her_2006 dead_poet_jeghele leader_of_d3vil
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
وبلاگ ديگر
So beautifu محمد و عشقش الهه وخداوندعشق را آفرید؟... عشق ومستی یلدا خلوت الهام خانم آبجی نیلو حمید و سارا وبلاگ دیگه گل آفتابگردون شادی جون (دخترونه ) ای یار من آبی آرام بلند djeagle قالب برا میهن بلاگ عشق به بچه های خوزستان دانلود جديد ترين موزيك ها عشقولي لحظه دیدار نزدیک است عاشق تنها سايت بچه هاي گلسار سايت رپ ايراني شاهين ارواح ورود به شرط بلوغ سايت دوستيابي علی فرمت ایرانسل سايت موبايل ايرانيان وبلاگ ديگر :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
http://www.sms2him.com
قالب های رایگان فیلتر شکن 4 فیلتر شکن 3 فیلتر شکن از این بهتر فیلتر شکن 2 فیلتر شکن تمام پيوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ... عشق چیه ؟
عشق ... عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمي ما با غربت است. عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم. عشق ، آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود. عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند. عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود. عشق، شب نامزدي ما با جدايي است. عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. عشق، عزرائيل زيبايي است كه با رسيدن، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند. عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم. عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است. عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده . عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد. عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد. عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري. عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند. عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است. گرفتي عشق چيه؟؟؟؟؟ بزار با یه حکایت برات بگم : مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .
مرد جوان : نه اين جوري خيلي بهتره زن جوان : خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم مرد جوان : خوب ، اما اول بايد بگويي كه دوست دارم زن جوان : دوست دارم ، حالا ميشه يواش تر بروني
امیدوارم هر جا هستی سلامت باشی گلم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:32
گاهی آرزو دارم ....
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:16
دستانت را در دستان من بگزار تا ...
دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به دوش کشم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!! اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش... به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه که در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم نا گهان چه قدر زود دیر می شود... پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:12
بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميد وار ميشوم. پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار. دلم ميخواست اشك بودم واز گوشه چشمانت مستقيما پايين ميامدم و به مژگانت مي نشستم و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت ميمردم. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:7
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:2
|