صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() می نویسم برای همه آنهایی که لبخند را تجربه نکردند: تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آن ها را راندند . تقدیم به اشک های که غرورشان شکست و تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست . مشخصات من : نام : سعید شهرت : coolboy جرم : عاشقی شماره زندانی : 850928 عکس : (-_-) اثر انگشت : @5ںœ» ظرفیت : شارژش تمام شده میزان تحصیلات : رفوزه بابات برات می گوزه !!!! سن : 30 سال 12 تا کم کن : بیوگرافی :: من کامران 24 سالمه کارشناسی ارشد مهندسی برق از دانشگاه مشهد ساکن رشت نه نه نه این بیوگرافی پسر همسایمونه ببخشید من سعید 18 سالمه پیش دانشگاهی ام رشته ریاضی و فیزیک از بچگیم هر چی میدیدم که بقیه دارن من ندارم حسودیم می شد واسه همین سعی کردم همه چی رو بدست بیارم ids : boy_only_for_her_2006 dead_poet_jeghele leader_of_d3vil
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
وبلاگ ديگر
So beautifu محمد و عشقش الهه وخداوندعشق را آفرید؟... عشق ومستی یلدا خلوت الهام خانم آبجی نیلو حمید و سارا وبلاگ دیگه گل آفتابگردون شادی جون (دخترونه ) ای یار من آبی آرام بلند djeagle قالب برا میهن بلاگ عشق به بچه های خوزستان دانلود جديد ترين موزيك ها عشقولي لحظه دیدار نزدیک است عاشق تنها سايت بچه هاي گلسار سايت رپ ايراني شاهين ارواح ورود به شرط بلوغ سايت دوستيابي علی فرمت ایرانسل سايت موبايل ايرانيان وبلاگ ديگر :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
http://www.sms2him.com
قالب های رایگان فیلتر شکن 4 فیلتر شکن 3 فیلتر شکن از این بهتر فیلتر شکن 2 فیلتر شکن تمام پيوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 19:49
امشب كه به تو محتاجم از تو خبري نيست
دیریست که آرزو دارم هنگامی که واژه های عاشقانه ام از این وجود نا چیز و درون قلب پر از درد و وجود خسته ام می سرایم در چشمانت بنگرم . تازگی ها دیدنت برایم خیلی سخت شده ، به سختی راه رفتن روی ابرها و به سختی پر کشیدن چرا؟ چرا باید اینگونه باشد و من این چنین از تو دور ؟ دوست دارم وقتی جمله ای را بر زبانم می آید هنگام بیانش رو به رویم نشسته باشی .. ولی افسوس که دیوار بین ما جدایی انداخته است و جای خالی ات را پر کرده است و سنگ صبورم شده تو که می توانی دیوارهایی که بین ما جدایی انداخته را ویران کنی . پس ... بیا که با آمدنت قلب کوچک اما پر از مهرم را پیشکش وفاداریت کنم . ای تنها مونس شبهایم بیا تا فخر تو را به تمام عاشق کشان به گران قیمت ترین بفروشم .به قیمت شب زنده داریهامان .و به قیمت تمام لحظاتی که از هم دور بودیم . بیا تا به تمام دل مردگان عشق را بیاموزیم ، بیا و این بار اصرارهایم را انکار مکن . بیا تا دو شب شاهد جدایی غم از قلب هایمان باشیم ، قلب های عاشق و مهربانمان . هر وقت قصد سفر به خانة آرزوهایم را کردی خبرم کن تا چشمانم را سنگ فرش راهت کنم ، بیا تا یک عصر زیر یک سقف و زیر آسمان آبی همین شعر به عشق خالصانه ات افتخار کنم . تو که مرا به خالق هستی قسم می دهی که از دور دست ها اشک نریزم پس بیا و آنچنان بر چشمة اشکم بتاب تا خشک شود و بیا تا در این واپسین لحظات طعم خوش با هم بودن را بچشم ، بیا تا عکس رخ ماهت را در قالب چشمانم جای دهم . ای بهترین تکیه گاه در لحظات بی کسی ام و ای که آغوشت در سرمای زمستان گرما بخش وجودم است بیا تا به تو فرصت دهم تا غمگین ترین آوازت را در خلوت معصومانة چشمانم برایم بخوانی . دوست دارم پا برهنه رهسپار کوچه پس کوچة این شهر غریب شوم و فریاد کنان به همه بگویم تنها تو را دوست می دارم . بیا و بر سر عهدمان بمان . منتظرت می مانم ..... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:38
با آمدنت مثل یک قناری در باغ سوختة قلبم نشستی و با صدای آواز دلنشینت قلب مرا دیوونة احساس پاکت کردی ، مثل مجنون قصه ها آمدی و من را لیلی خودت کردی ، آری !!! تو من را عاشق و گرفتار خودت کردی ، آمدی و من را با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی ، من را با خودت به دشت آرزو ها بردی و تمام آرزوهایم را زنده کردی ، دلم را پر از امید کردی و مثل یک شبنم روی چشمام نشستی و مثل یک اشک روی گونه هایم سر از زیر شدی . در های قلبم را برای همیشه تا ابد طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم ورود ممنوع و قلب تو را درون آن اسیر کردم و اسیر عشق و محبت خودم کردم گرچه تو لایق بیشتر از این ها هستی و عشق من لایق تو نیست .... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:31
برای کسی که وجودش به من آرامش می بخشد
بزار قصة پیدا کردنت رو برای کسایی که هنوز پی گمشدة خودشون هستند بگم : بگم که من تو رو از بین ستا ره های آسمون پیدا کردم ، آنجا که هر شب ستاره ها ما را برای دیدنشان دعوت می کنند . من تو رو بین گلهای باغچه پیدا کردم ، همون جایی که هر روز شبنمی خندان به گلها سلام میگه ، من تو رو میون قاصدک هایی پیدا کردم که هر روز برای دوستدارانت نوید شادی و امید رو میدن ، من تو رو میون کوه ها و دریاهایی که به عظمت و بزرگیت سجده می کنند پیدا کردم .. ای بهترینم .. کفش های غیرتم را از پام در میارم و توی کویر غرورم با پاهای برهنه راه میرم تا شاید تاول های قلبم را باور کنی ، باور کنی که با همة وجودم و با همة پاکی و اخلاصم دوستت دارم .
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:24
تقدیم به ...
چند گاهی است که با تو آشنا شدم و آن لحظه بود که عشق گمشدة خود را یافتم و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد ، شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینة خاطراتم نهفته بودی شاید هم آن سیب سرخ اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد و شاید هم به همین سادگی ، از پس تاریکی ها بیرون آمدم . و این آرامشی بود در میان غوغا ، شاید تو یکی از خاطرات شیرین نه آن ستارة یلدا باشی یا آن آرزوهای گمشده ، تو آن عشق ابدی هستی که در خانة امید دلم جا باز کردی ، می دانم که با تو می توان نیمة تاریک یک سرنوشت را روشن دید و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست سرنوشت است و آن زمان بود که دیگر سایه های برایم معنایی نداشت و جای آن ، حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود . تو به من آموختی که در آینه شکسته ام می توان نگاهی به آینه داشت . همیشه فکر می کردم که خانة عشق در دشت آرزوهاست اما تو گفتی که بوی خوش زندگی در رویای واقعی است و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی . نیمة تاریک یک زندگی ، با تو سفری داشتم به رویا .... تو هر روز برایم سبز تر می شوی و خواهی بود . بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزو ها بر سرم آوار خواهد شد ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:8
عشق دروغی
در این سرای بی کسی عمری را به خامی سر کرده ایم در شاهنامه ی عشق شعر ها را از بر کرده ایم یکدگر را ویس و رامین خوانده ایم ما در میان عاشقان جا مانده ایم در میان ما کس نداند عشق چیست عشق را در میان عاشقی گم کرده ایم در به روی مهرورزی بسته ایم وز برای کامیابی خسته ایم در کنار هم قسم ها خورده ایم در قیاس عاشقان ما برده ایم از ترس رسوایی گوشه ای جا خورده ایم وز درد جدایی عاشقانه مرده ایم در غیاب هم گناهان کرده ایم حقا آبروی عاشقی را برده ایم مدتی را در کنار هم بوده ایم وای بر ما که دروغی زنده ایم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:23
کاش می توانستم برایت از دردی که می کشم و از رنجی که می برم بگویم اما نمی شود هنگامی که در چشمان امیدوار تو نگاه می کنم غم ها، دردها ، آلام من همه بی ارزشند در برابر دیدگان امیدوار تو در برابر چشمان همیشه خیس و عاشق تو آه از کدام نگاه حرف می زنم ... تو می دانی که در خیال من تنها نگاه زیبایت تنها تلالو اشکانت باقی مانده و بس ... نبودنت را با یادآوری آن چشمان معصوم از یاد می برم و صبر را پیشکش آن دو چشم شور افکن کنم . تمام جاده ها را می بویم شاید به عطر گیسویت برسم شاید باز بویت را بشنوم تا آرام شوم تمام کوچه ها را با خاطره ی خاطرت طی می کنم شاید خاطرم کمی آرام گیرد تمام لحظه ها را با یادت می گذرانم شاید لحظه ای را کمتر مرور کرده باشم ترا بیشتر می یابم یافتنت میان این همه جاده ، این همه کوچه و میان این لحظه های پر هیاهو چقدر ساده بود و من نفهمیدم . حالا که ترا در یافتم ، حالا که با هم ماندگاریم میفهمم که ترا باید فهمید ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:17
زمان که می گذرد ترا در خود تکرار می کنم شاید بیابم لحظه هایی را که تو تنها به من می اندیشیدی ثانیه ها را که مرور می کنم در خاطرم یاد تو سبز می گردد دفترم را که ورق می زنم این نام زیبای توست که در سراسر آن جلوه می کند بیتابم من امشب ، بیتاب یک لحظه با تو بودن ، تو را بوییدن ، لبانت را بوسیدن ، چشمانت را خیره گشتن ،در آغوشت کشیدن ، رهیدن ، به اوج عشق رسیدن بیتابم و تو از بیتابیم بی خبری! کاش سحر طلوع کند تا تو را باز دریابم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:3
تنهایی
سخت است هنگامی که نیاز به دوستی داری اما یاری در کنارت نباشد سخت است هنگامی که نیاز به دلداری داری اما دلداری در کنارت نباشد سخت است هنگامی که زخمی داری اما مرحمی کنارت نباشد اما چه سخت و طاقت فرساست هنگامی که یارت دردمند است و تو در کنارش نتوانی باشی ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 11:57
از زبان مدیر وبلاگ :::
بنا به درخواست بعضی ها بیوگرافی کاملمو تو قسمت درباره وبلاگ نوشتم
نمی دین ؟؟؟هی من هیچ چی نمی گم اون پایین کلیک کنید >>>> در ضمن اینم شاید جواب بعضی های دیگه باشه این شعرا رو نه از جایی برداشتم نه کسی داده که بنویسم ماله خود خودمه تو پرانتزم بگم که عشق و دوست دارم ولی عاشق نیستم .. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در دوشنبه هجدهم دی 1385 ساعت 17:31
چه سخت است ....
دوریت را چگونه تحمل کنم در حالیکه پاهایم توان رفتن دستهایم توان بافتن قلبم توان شکستن چشمهایم توان گریستن را ندارند .... چگونه بر فراز کوه ها نظاره کنم و انتظار دیدن تو را بکشم در حالیکه سوی چشمانم دیگر به خاموشی می گراید چگونه عکس رخت را در ذهنم تداعی کنم در حالیکه ذهنم گسترش آن وجود با عظمت را ندارد ... آه دیگر توانی نمانده برایم دوریت برده هوش و آهم ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در دوشنبه هجدهم دی 1385 ساعت 17:0
بر باد رفته ::::::
دیگر آن نگاه عاشقانه مرد آن ندای گرم صادقانه مرد کور شد چشم مست عاشقی لحظه های ناب عارفانه مرد
سیر گشت از نگاه خیره ام دردم آن نگاه خیرگانه مرد
سوت دل شنید و چشم بست آن نجابت نجیب خالصانه مرد
بعد او دل به هیچ کس نداده ام آخرآن عشوه های دلبرانه مرد
سال و ماه و روز من یکی شدست از همان دمی که قلب صابرانه مرد
قاصرم از این همه سکوت و درد از بس آن کلام شاعرانه مرد |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 18:7
نا شکری
تا وقتی بودی غمی نداشتم از هیچی و هیچ کس ترسی نداشتم اما حالا چی تنها و بی کس کنج خونه من ، غمگین نشستم از وقتی رفتی ، چه من غریبم خسته و عاشق دارم میمیرم چشم انتظارم پیشم نمیای ؟ تا من رخت رو تا باز ببینم یه روزی قلبم پیش تو بوده اما حالا چی خسته و مونده پس دادی رفتی انگار نه انگار عشقش تو بودی اما حالا عیبی نداره انگار که این درد چاره نداره اما حالا من دارم یه حرفی از ته قلبت بهم بگی که حرفات دروغ بود |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 17:38
تو رفتی و با رفتنت
تو رفتی و با رفتنت آتیش به قلب ما زدی چه بسا که این دلم نداره یار دیگری اما دلم دیگه می خواد عشق و فراموشش کنه یاد بگیره پیشه کسی اونو گدایی نکنه تو رفتی و با رفتنت آرزوهام فنا شدن نمونده هیچ آرزویی برا برآورده شدن من می دونم برای تو بودن من مهم نبود چون می دونستم تو دلت جایی برای من نبود تو رفتی و با رفتنت دنیا برام تموم شده آرزوی موندن تو دیگه برام حروم شده کاش می دونستی که بری دل میگه طاقت ندارم دلش خوشه ؛ همش میگه دوستت دارم ، دوستت دارم
تو میدونی اگه بری دیوونه ی شبها میشم برای پیدا کردنت اسیر کوچه ها میشم همش با خودم میگم اسمت واسم مقدسه نکنه جایی دستم به دستات نرسه تو میگی میخوام برم من نباید نظر بدم ؟؟ پس چرا بعد رفتنت خودم باید تاوون بدم ؟
اما واسه یادگاری یه عکس دیگه چیزی نبود اما هنوز تو یاد من مونده واسم خاطره هات قشنگ ترین لحظه من طعم قشنگ خنده هات دلم میخواد یه بار دیگه سر روی شونت بزارم واسه تجدی خاطره هام لب روی لبهات بزارم باشه حالا میخوای بری می سپرمت دست خدا منم باید قبول کنم دیگه شدم از تو جدا ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود ما که رفتیم تو بمون با هر که دوسش داری با اون که تو پنهونی ها سر روی شونش می زاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصة چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری مواظب باش که دیگه عاشق نشی یه بارکی ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم فقط اینه تلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده با اون که با اومدنش خنجر به قلب ما زده ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لااقل میومدی پیشم واسه خدافظی J |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 17:36
دوست دارم :::::
من تو رو دوست دارم خوب می دونی
جملة دوست دارم رو روزی صد بار توی چشمام می خونی شب میشه چشمامو میبندم و توی خیال
سروی شونه های گرمت میزارم اگه دنیا رو به جای تو به من بدن
همه دنیا رو زیر پاهام می زارم
من فقط تو رو می خوام خوب می دونی
اما ای کاش می تونستی همیشه پیشم بمونی نه خدا ، چی میگم منو ببخش
این منم که بعد چند وقت تو رو تنها می زارم اما اون روز یقین کن که دارم
آرزوهامو زیر پاهام می زارم آرزوی من محاله می دونم
بودنم با تو خیاله می دونم
می دونم تو هم یه روز منو فراموش میکنی
شبا جای التماس چشم من
به صدای دیگری گوش می کنی می دونم من میرم و برات میشم یه خاطره
اونی که هیچ وقت بهت نگفت چقد دوست داره اما جون خودم ، جون خودت
من تو رو دوست دارم تا همیشه ولی خوب چی کار کنم چاره ای نست
رفتن راهی به جز این نمیشه |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 17:34
عاشقان عیدتان مبارک
* پایی که نیست همره مولا شکسته باد دستی که نیست یاور آن شاه بسته باد تکمیل دین از او شد و نعمت از او تمام *عید غدیر بر همه یا رب خجسته باد* |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 16:3
تسبیح
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی ذکر ها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شدست من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 16:2
تنها ترین
هر چند گم هر چند نا پیدا ترینم اما میان عاشقان رسوا ترینم از من نپرهیز ای سراپا شور و آتش من نیز در عشق تو بی پروا ترینم من بی تو مردابی حصاری در سکونم وقتی تو جاری می شوی دریا ترینم من بی تو آری بی تو آری بی تو ! بی تو ! تنهاترین تنهاترین تنهاترینم می خواستی زیباترین شعرم تو باشی اینک! بخوان شعر مرا زیباترینم...
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 15:59
درد
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم...
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 15:58
|