صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
![]() می نویسم برای همه آنهایی که لبخند را تجربه نکردند: تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آن ها را راندند . تقدیم به اشک های که غرورشان شکست و تقدیم به عهد هایی که کسی آنها را نبست . مشخصات من : نام : سعید شهرت : coolboy جرم : عاشقی شماره زندانی : 850928 عکس : (-_-) اثر انگشت : @5ںœ» ظرفیت : شارژش تمام شده میزان تحصیلات : رفوزه بابات برات می گوزه !!!! سن : 30 سال 12 تا کم کن : بیوگرافی :: من کامران 24 سالمه کارشناسی ارشد مهندسی برق از دانشگاه مشهد ساکن رشت نه نه نه این بیوگرافی پسر همسایمونه ببخشید من سعید 18 سالمه پیش دانشگاهی ام رشته ریاضی و فیزیک از بچگیم هر چی میدیدم که بقیه دارن من ندارم حسودیم می شد واسه همین سعی کردم همه چی رو بدست بیارم ids : boy_only_for_her_2006 dead_poet_jeghele leader_of_d3vil
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
وبلاگ ديگر
So beautifu محمد و عشقش الهه وخداوندعشق را آفرید؟... عشق ومستی یلدا خلوت الهام خانم آبجی نیلو حمید و سارا وبلاگ دیگه گل آفتابگردون شادی جون (دخترونه ) ای یار من آبی آرام بلند djeagle قالب برا میهن بلاگ عشق به بچه های خوزستان دانلود جديد ترين موزيك ها عشقولي لحظه دیدار نزدیک است عاشق تنها سايت بچه هاي گلسار سايت رپ ايراني شاهين ارواح ورود به شرط بلوغ سايت دوستيابي علی فرمت ایرانسل سايت موبايل ايرانيان وبلاگ ديگر :: قالب ساز :: پيوندهاي روزانه
http://www.sms2him.com
قالب های رایگان فیلتر شکن 4 فیلتر شکن 3 فیلتر شکن از این بهتر فیلتر شکن 2 فیلتر شکن تمام پيوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیا که قلبم محتاج توست
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ... عشق چیه ؟
عشق ... عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمي ما با غربت است. عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم. عشق ، آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود. عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند. عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود. عشق، شب نامزدي ما با جدايي است. عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. عشق، عزرائيل زيبايي است كه با رسيدن، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند. عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم. عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است. عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده . عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد. عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد. عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري. عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند. عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است. گرفتي عشق چيه؟؟؟؟؟ بزار با یه حکایت برات بگم : مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .
مرد جوان : نه اين جوري خيلي بهتره زن جوان : خواهش ميكنم من خيلي مي ترسم مرد جوان : خوب ، اما اول بايد بگويي كه دوست دارم زن جوان : دوست دارم ، حالا ميشه يواش تر بروني
امیدوارم هر جا هستی سلامت باشی گلم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:32
گاهی آرزو دارم ....
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:16
دستانت را در دستان من بگزار تا ...
دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به دوش کشم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!! اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش... به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه که در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم نا گهان چه قدر زود دیر می شود... پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:12
بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميد وار ميشوم. پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار. دلم ميخواست اشك بودم واز گوشه چشمانت مستقيما پايين ميامدم و به مژگانت مي نشستم و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت ميمردم. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:7
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:2
آخرین پست 1385 /سال نو مبارک
.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، به آرامی آغاز به مردن میکنی،
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی،
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکرای بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش ،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر می کنند،
دوری کنی ...
تو به ارامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی،آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت،
ورای مصلحت اندیشی بروی...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری...
شادی را فراموش نکن!
بوی عید ...
یادش بخیر قدیما یادش بخیر گذشته
یادم میاد بهار که می شد دلا تو سینه آب می شد
یادم میاد عید که می شد تنگا پر از ماهی می شد
فرشا تو حیاط که پهن می شد پاهام باهاش کفی می شد
دستام که بوی آب میداد خونمون بوی گلاب میداد
بادم میاد که پارو همیشه تو دست من بود
یادم میاد که گلدون همیشه یار من بود
سیب و سرکه و سمنو کنارش یه آینه یه شمعدون
تنگ ماهی تو دستم کنار سفره می شستم
منتظر سال تحویل دعای سال تحویل
آخ که چه لذتی داشت پای سفره ی هفت سین
اول سینش سلامتی دوم سینش سعادتی
دعا که سین نمی خواد الف و شین نمی خواد
یه دل می خواد که صاف باشه ساده و پاک مثل اب باشه
اینم که شد همش سین خب اینم شد یه هفت سین
آخ یادمه سیزده به در بازی تو دشت و چمن
توپ بادی یادش بخیر بادکنکا یادش بخیر
مهم نیست که عید باشه مهم نیست که عیدی باشه
مهم اینه که پاک باشی ساده و صاف ، ذلال باشی
عیدی من برای من شعری بود از مداد من
تا فرصتی دیگر که این غریب و نآآشنا قلم خود را در جوهردان صداقت کند و مطلبی درج کند، که زمان آن ناآشناست،شما را به تنها یار همیشه همراه میسپارم.بدرود. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:32
پستی فوقالعاده/فیلم 300/گرد آورنده :سعید devil
![]() سلام به تمامی مخاطبان ،تعجب نکنید ،قرار نبود مطلبی درج کنم اما با اکران فیلم 300،تصمیم گرفتم تا مطلبی درج کنم ،در این فیم سرتاسر دروغ که ایرانیان را قومی وحشی و.. معرفی میکند.اما فرهنگ و تمدن ایرانی چیز دیگری است،تمدنی هزارساله از کوروش که تا مصر و جبل اطارق مجسمه ی او پیدا میشود و مجسمه ای با آن بزرگی که مشخص نیست و حیرت همگان را برانگیخت که چگونه تا آنجا رفته است اما به سادگی این مجسمه را از دست می دهیم !!،حال هم که پاسارگاد !
تصمیم گرفتم سایتی که در این مسئله گامی برداشته ،معرفی کنم و می توانید کلیپ های کوتاهی از این فیلم سرتاسر کذب ببینید و تصمیم آن با خودتان است اما اگر به پارسی بودن خود افتخار می کنید، می توانید در پستی فوقالعاده مخاطبان را دعوت به دیدن این سایت و امضاء طومار اقدام نمائید.
بنده عکس هائی نیز برای اولین بار تنها در این وب برایتان قرار می دهم که صحنه های وحشی گرانه و ..هر آنچه توانسته اند با پشتیبانی مالی بزرگ برای ایرانیان انجام داده اند و با دیدن عکس ها که برای اولین بار در این وب دیده میشود و با دیدن تصاویری از فیلم در سایت زیر قضاوت با خودتان است.
اما نویسنده ی وب بی هویت اینگونه می نویسد :
جنگ بين اسپارتيها و ايرانيان نكتههاي بسياري دارد و سازندگان فيلم سراسر دروغ ۳۰۰ حتي به كتاب خود هرودت هم نگاهي نينداختهاند. هرچند كه انديشمندان سبك نوشتار و نثر هرودت را با نثر كودكانه و بسيار ابتدائي مقايسه ميكنند، «ميگويند»هاي او همواره خواننده را آزار ميدهد. در اين جستار اندك همهء نكتهها را نميشكافيم و تنها به يكي از آنان كه شمار سپاه لئونيداس است اشاره ميكنيم. هرودت سپاه ايران را بيش از ۵ ميليون نفر و شمار اسپارتيها را ۳۰۰ نفر عنوان ميكند. گذشته از اينكه ساماندهي ده هزار يا بيست هزار سپاهي چه اندازه دشوار است، شمار ۵ ميليون نفر تنها از ذهن كودكانه ميتواند سرچشمه گيرد! با اين حال مهمترين و بزرگترين پرسشي كه مطرح است چنين ميباشد:
اين چگونه جنگي بوده است كه تا اين اندازه اهميت داشته كه حتي پادشاه اسپارت، لئونيداس(Leonidas) نيز در آن شركت كرده و كشته شده است؟ چگونه ممكن است پادشاه كشوري، جنگي را بسيار با اهميت بداند و حتي خود را به كشتن دهد اما آن كشور تنها 300 نفر نيرو داشته باشد و هيچكس ديگري پادشاه را پشتيباني نكند؟
پس جمعيت سپاه لئونيداس نميتواند چنين اندك باشد. وانگهي يونانيان بر خلاف آنچه غالبا نوشته ميشود در ترموپيل(Thermopylae) سيصد نفر نبودهاند بلكه 7400 نفر بودهاند. براي آگاهي بيشتر بنگريد به «دييودور» ، كتاب پانزدهم، فصل چهارم
در وب فرصتی دیگر برای عشق در پستی فوقالعاده می بینیم:
در هر 10 رپورتاژی که درباره ی ملتها،فرهنگها یا وقایع مهم تاریخی می سازند،شاید یکی از آنها مربوط به ایران باشد!! آن هم بسیار ناقص کوتاه!!
تا به حال چند فیلم هالیودی درباره ی قهرمانان یونانی و رومی و حتی مصری ساخته شده است!!؟ قابل شمارش نیست!!
اما کوروش را که ناجی یهودان است و اولین پادشاهی بوده است که برابری اسنانها را به مردمش و همه مردم دنیا اعلام کرد را به دست فراموشی میسپارند!!
کوروشی که نامش در تورات هم هست و از او به عنوان پدر یهودیان نام برده شده است.تا کنون فیلمی درباره ی زرتشت ساخته شده است؟!!مدت زیادی از ساخت فیلم مبتذل و سراسر دروغ الکساندر نمی گذرد که فیلم 300 به بازار می آید!!
من نمی گویم که پادشاهان ما تمامًا انسان هایی شریف و عادلی بودند.هرگز! همانطور که اسکدر دیوانه چنگیز جلاد ایرانمان را به خاک و خون کشیدند و کتابخانه ها را آتش زدند،خشایار و داریوش،نادر هم در یونان و هند جنایات کردند و مردم بی گناه را قتل عام کردند و کشورشان را غارت!
اما اگر از بدیهای یک سرزمین گفتیم عدالت ایجاب میکند که از خوبیهای آن هم صحبت کنیم.زمانی فیلم 300 با جاذبه های بصری اما کذب و دروغ را قبول کنیم که حداقل یک یا دو فیلم با ارزش درباره ی پارسیهای باستانی ساخته باشیم!!نه آنکه تمامًا هر چه گفتیم از نقاط منفی و ضعف آن باشد برای خرد کردن در کلیپ های تصویری موجود در لینک زیر به روایت فیلم 300 ایرانیان وحشی و زشت هستند. چهره هایی مانند اورکها در ارباب حلقه ها و در برابرشان یونانیان متمدن دلاور و قهرمان جلوه داده شده اند. !!http://300.azad-andish.com/video300.htm
سخن من: اما سینماگران ما خواب هستند ،انیماتور کارهای ما !!؟ نمی دانم چرا یک فیلم خوب برای نشان دادن ایران باستان ساخته نشد!!و نشده است!!
عکس های این وب برای اولین بار است در وبی ایرانی گنجانده میشود ،شاید از نظر بصری و فنی زیبا باشد اما هر تصویر و مطلب زیبایی حقیقت نیست.
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 18:22
تقدیم به ............
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 17:54
آرزومند
من آرزومند دهانت هستم ، صدايت ، مويت دور نشو تركم نكن آه ! حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين ! |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 17:43
رنگ تولدت
دنیا با این همه وسعت، برای تو و قلب مهربونت كوچك بود كه به ناگه پر كشیدی ؟ رفتی و مسافری شدی در شبهای بی سحرم! دنیای رنگ به رنگم كجاست؟ روزهای قشنگم كجاست؟ خنده های پرمهرت، چهره ی پرنورت، گرمای صدایت كجاست؟ به خاطر تولدت هجده شمع روشن می كنیم! می دانم كه خواهی آمد. درست مثل هجده سال پیش! خواهیم گریست! نه از سرشوق، به خاطر نبودنت، به خاطر بی قراری هایمان، به خاطر دلتنگی هایمان،... از كجا می دانستم هدیه ام تنها سنگی سرد و سفید خواهد بود؟ از كجا می دانستم تو و دنیای آرزوهایت را به خاك خواهیم سپرد؟ از كجا می دانستم رنگ تولدت سیاه خواهد بود ؟ آخر از كجا می دانستم؟؟ از كـــجااا؟؟ دلبندم! نه خواندن توسل و یاسین ، تسكینم داد و نه ،خاك صبورم كرد. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 17:30
happy valentine s day
![]() من تو را از کوچه های یاس
از شعله های سرد
از خانه های درد
از انزوای نور
در انتها یی دور
یافتم
با کوله باری از غرور
حال این منم
یک ساحربی سحر
یک بنده ی بی عبد
یک عاشق بی عشق
یک ماهی بی آب
در ساحل دریا
در عمق آن رویا
افتاده ام چون خار
با تو تو هم آنجا
باد آمدو آن خار
رفت از دیار یار
با پیچ و خم بسیار
رفت از کنار یار |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 17:0
و لنتاین ایرانیان- ۲۹ بهمن 1385 و همه ساله:
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 16:46
نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 17:38
تاریک است تاریک تاریک نوری نیست تا تو را ببینم تا عشقت را باور کنم تات تو را با تمام نشانه هایت بشناسم ساکت است ساکت ساکت صدایی نیست تا از تو بشنوم تا قلبم به تپش بیفتد تا تو را با تمام وجود باور کنم قلبم را میگویم که تاریک است و ساکت که خاموش است از نور و صدا که دیگر تو را باور نخواهد کرد حتی در بلندترین آوا و درخشنده ترین نور |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 17:36
شکولات بده یه بوس بدم!!!!!!
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 14:29
دوست داشتن تو، Loving you is as natural
به سادگی دوست داشتن غروب، as loving sunsets
رنگین کمانها و بارانهای بهاری است، rainbows and Aprill showers
چه،همه وهمه از زیبایی سرشارند. For they are all simply beautiful.
__Stephen Taff |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 14:23
میخوام عاشوراییش کنم ..........
السلام علی الحسین (ع) حسین جان عزاداریم غم عشقت خریدارم جهان پرشور و مات شد همه دلها پر از غم شد بیا با حضرت زهرا (س) ببین ماه محرم شد
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 13:56
نزدیک تر بیا.... از این فاصله صدایم را نخواهی شنید! روزی از من پرسیدی در دستم چه چیزی را مخفی کرده ام که آن طور با احتیاط راه میروم؟ برای اینکه حواست را پرت کنم از آن روز سریع تر راه رفتم! می دانی چه شد؟....زمین خوردم.....حالا می خواهی بدانی در دستم چه داشتم؟ آری....می خواهم فریاد بزنم: آی ی ی قلبم م م م.... زمین خوردم قلبم پاره پاره شد...... فقط بخاطر تو.....!!!
اینجا خیلی سرد است.....تا قلبم احساس سرما می کنم! بیا از این یخستان برویم....نمی خواهم قلبم را زمستان تسخیر کند! دستانم را به سمت آسمان دراز میکنم.....خورشید هم در حال انجماد است.... بیا از اینجا برویم.....گاهی ناگهان خیلی زود دیر می شود! |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 13:41
اگه عشقم لایقت نیست بهم بگو
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
من واسه تو خیلی کمم
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 13:31
امشب ...
امشب از اون شبای دلتنگی و بارونیه مثل اون خاطره جدایی و شب دلتنگ جداییه
اشکا بی اومون می ریخت مثل بارون از آسمون ناله می زد به آسمون دلم با صدای دلخراش بارون دل سنگیه تو به زیر ، ناله من به آسمون دل نا صبور تو به غم دل من به خوناب جگر درد تو ترس از جدایی ، آه و نفرین منه که بشه همدم سرنوشت شوم تو تا فردای دیگه به همون نقطه تردید دلت سیاهی رو کشیدی رو سرم منو دادی بی هدف به فردایی که نساختی تو باورم من با یه دنیا عشق و محبت دل به دریای تو دادم با یه دنیا التماس عشقت دل به رویای تو دادم چی واسم نشون گذاشتی وقتی از من دل بریدی یه قلب زخمی تنها وقتی جون از من بریدی توی این دوری و درد چشم به راه تو دادم ولی افسوس که مهر منو به رقیبم دادی پیوند اومدی پیغوم آوردی که نداری راه چاره تو محکوم به مرگ عشقی باید تو عشق من ببازی من باید چکار میکردم که تو عشق تو نکردم جز وفا توی این دوری راهت بگو چیکار نکردم حالا اومدی چی برام بدی به یادگاری خاطره و خیانتت بشه تو روزگارم از تو یادگاری ولی عجب اشتباهی تو خودت محکوم به مرگی واسه تاوان این عشق تو خودت آویزه دردی دیگه چاره چی مونده منو دادی به باد عصیان تو قمار باختن تو خودت رفتی به تاراج هنوز موندم تنها، می سوزم با درد و غمها آتیش زدی به جونم تو باش سرگرم فردا |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 13:16
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 19:49
امشب كه به تو محتاجم از تو خبري نيست
دیریست که آرزو دارم هنگامی که واژه های عاشقانه ام از این وجود نا چیز و درون قلب پر از درد و وجود خسته ام می سرایم در چشمانت بنگرم . تازگی ها دیدنت برایم خیلی سخت شده ، به سختی راه رفتن روی ابرها و به سختی پر کشیدن چرا؟ چرا باید اینگونه باشد و من این چنین از تو دور ؟ دوست دارم وقتی جمله ای را بر زبانم می آید هنگام بیانش رو به رویم نشسته باشی .. ولی افسوس که دیوار بین ما جدایی انداخته است و جای خالی ات را پر کرده است و سنگ صبورم شده تو که می توانی دیوارهایی که بین ما جدایی انداخته را ویران کنی . پس ... بیا که با آمدنت قلب کوچک اما پر از مهرم را پیشکش وفاداریت کنم . ای تنها مونس شبهایم بیا تا فخر تو را به تمام عاشق کشان به گران قیمت ترین بفروشم .به قیمت شب زنده داریهامان .و به قیمت تمام لحظاتی که از هم دور بودیم . بیا تا به تمام دل مردگان عشق را بیاموزیم ، بیا و این بار اصرارهایم را انکار مکن . بیا تا دو شب شاهد جدایی غم از قلب هایمان باشیم ، قلب های عاشق و مهربانمان . هر وقت قصد سفر به خانة آرزوهایم را کردی خبرم کن تا چشمانم را سنگ فرش راهت کنم ، بیا تا یک عصر زیر یک سقف و زیر آسمان آبی همین شعر به عشق خالصانه ات افتخار کنم . تو که مرا به خالق هستی قسم می دهی که از دور دست ها اشک نریزم پس بیا و آنچنان بر چشمة اشکم بتاب تا خشک شود و بیا تا در این واپسین لحظات طعم خوش با هم بودن را بچشم ، بیا تا عکس رخ ماهت را در قالب چشمانم جای دهم . ای بهترین تکیه گاه در لحظات بی کسی ام و ای که آغوشت در سرمای زمستان گرما بخش وجودم است بیا تا به تو فرصت دهم تا غمگین ترین آوازت را در خلوت معصومانة چشمانم برایم بخوانی . دوست دارم پا برهنه رهسپار کوچه پس کوچة این شهر غریب شوم و فریاد کنان به همه بگویم تنها تو را دوست می دارم . بیا و بر سر عهدمان بمان . منتظرت می مانم ..... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:38
با آمدنت مثل یک قناری در باغ سوختة قلبم نشستی و با صدای آواز دلنشینت قلب مرا دیوونة احساس پاکت کردی ، مثل مجنون قصه ها آمدی و من را لیلی خودت کردی ، آری !!! تو من را عاشق و گرفتار خودت کردی ، آمدی و من را با رویاهای عاشقانه ات همسفر کردی ، من را با خودت به دشت آرزو ها بردی و تمام آرزوهایم را زنده کردی ، دلم را پر از امید کردی و مثل یک شبنم روی چشمام نشستی و مثل یک اشک روی گونه هایم سر از زیر شدی . در های قلبم را برای همیشه تا ابد طلسم کردم و بالای درگاه آن نوشتم ورود ممنوع و قلب تو را درون آن اسیر کردم و اسیر عشق و محبت خودم کردم گرچه تو لایق بیشتر از این ها هستی و عشق من لایق تو نیست .... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:31
برای کسی که وجودش به من آرامش می بخشد
بزار قصة پیدا کردنت رو برای کسایی که هنوز پی گمشدة خودشون هستند بگم : بگم که من تو رو از بین ستا ره های آسمون پیدا کردم ، آنجا که هر شب ستاره ها ما را برای دیدنشان دعوت می کنند . من تو رو بین گلهای باغچه پیدا کردم ، همون جایی که هر روز شبنمی خندان به گلها سلام میگه ، من تو رو میون قاصدک هایی پیدا کردم که هر روز برای دوستدارانت نوید شادی و امید رو میدن ، من تو رو میون کوه ها و دریاهایی که به عظمت و بزرگیت سجده می کنند پیدا کردم .. ای بهترینم .. کفش های غیرتم را از پام در میارم و توی کویر غرورم با پاهای برهنه راه میرم تا شاید تاول های قلبم را باور کنی ، باور کنی که با همة وجودم و با همة پاکی و اخلاصم دوستت دارم .
|+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 18:24
تقدیم به ...
چند گاهی است که با تو آشنا شدم و آن لحظه بود که عشق گمشدة خود را یافتم و آن دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد ، شاید تو همان عشق کودکی باشی که در سبزینة خاطراتم نهفته بودی شاید هم آن سیب سرخ اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد و شاید هم به همین سادگی ، از پس تاریکی ها بیرون آمدم . و این آرامشی بود در میان غوغا ، شاید تو یکی از خاطرات شیرین نه آن ستارة یلدا باشی یا آن آرزوهای گمشده ، تو آن عشق ابدی هستی که در خانة امید دلم جا باز کردی ، می دانم که با تو می توان نیمة تاریک یک سرنوشت را روشن دید و تو به من فهماندی که تعبیر یک رویا در دست سرنوشت است و آن زمان بود که دیگر سایه های برایم معنایی نداشت و جای آن ، حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود . تو به من آموختی که در آینه شکسته ام می توان نگاهی به آینه داشت . همیشه فکر می کردم که خانة عشق در دشت آرزوهاست اما تو گفتی که بوی خوش زندگی در رویای واقعی است و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگر بودی . نیمة تاریک یک زندگی ، با تو سفری داشتم به رویا .... تو هر روز برایم سبز تر می شوی و خواهی بود . بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزو ها بر سرم آوار خواهد شد ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:8
عشق دروغی
در این سرای بی کسی عمری را به خامی سر کرده ایم در شاهنامه ی عشق شعر ها را از بر کرده ایم یکدگر را ویس و رامین خوانده ایم ما در میان عاشقان جا مانده ایم در میان ما کس نداند عشق چیست عشق را در میان عاشقی گم کرده ایم در به روی مهرورزی بسته ایم وز برای کامیابی خسته ایم در کنار هم قسم ها خورده ایم در قیاس عاشقان ما برده ایم از ترس رسوایی گوشه ای جا خورده ایم وز درد جدایی عاشقانه مرده ایم در غیاب هم گناهان کرده ایم حقا آبروی عاشقی را برده ایم مدتی را در کنار هم بوده ایم وای بر ما که دروغی زنده ایم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:23
کاش می توانستم برایت از دردی که می کشم و از رنجی که می برم بگویم اما نمی شود هنگامی که در چشمان امیدوار تو نگاه می کنم غم ها، دردها ، آلام من همه بی ارزشند در برابر دیدگان امیدوار تو در برابر چشمان همیشه خیس و عاشق تو آه از کدام نگاه حرف می زنم ... تو می دانی که در خیال من تنها نگاه زیبایت تنها تلالو اشکانت باقی مانده و بس ... نبودنت را با یادآوری آن چشمان معصوم از یاد می برم و صبر را پیشکش آن دو چشم شور افکن کنم . تمام جاده ها را می بویم شاید به عطر گیسویت برسم شاید باز بویت را بشنوم تا آرام شوم تمام کوچه ها را با خاطره ی خاطرت طی می کنم شاید خاطرم کمی آرام گیرد تمام لحظه ها را با یادت می گذرانم شاید لحظه ای را کمتر مرور کرده باشم ترا بیشتر می یابم یافتنت میان این همه جاده ، این همه کوچه و میان این لحظه های پر هیاهو چقدر ساده بود و من نفهمیدم . حالا که ترا در یافتم ، حالا که با هم ماندگاریم میفهمم که ترا باید فهمید ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:17
زمان که می گذرد ترا در خود تکرار می کنم شاید بیابم لحظه هایی را که تو تنها به من می اندیشیدی ثانیه ها را که مرور می کنم در خاطرم یاد تو سبز می گردد دفترم را که ورق می زنم این نام زیبای توست که در سراسر آن جلوه می کند بیتابم من امشب ، بیتاب یک لحظه با تو بودن ، تو را بوییدن ، لبانت را بوسیدن ، چشمانت را خیره گشتن ،در آغوشت کشیدن ، رهیدن ، به اوج عشق رسیدن بیتابم و تو از بیتابیم بی خبری! کاش سحر طلوع کند تا تو را باز دریابم |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:3
تنهایی
سخت است هنگامی که نیاز به دوستی داری اما یاری در کنارت نباشد سخت است هنگامی که نیاز به دلداری داری اما دلداری در کنارت نباشد سخت است هنگامی که زخمی داری اما مرحمی کنارت نباشد اما چه سخت و طاقت فرساست هنگامی که یارت دردمند است و تو در کنارش نتوانی باشی ... |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 11:57
از زبان مدیر وبلاگ :::
بنا به درخواست بعضی ها بیوگرافی کاملمو تو قسمت درباره وبلاگ نوشتم
نمی دین ؟؟؟هی من هیچ چی نمی گم اون پایین کلیک کنید >>>> در ضمن اینم شاید جواب بعضی های دیگه باشه این شعرا رو نه از جایی برداشتم نه کسی داده که بنویسم ماله خود خودمه تو پرانتزم بگم که عشق و دوست دارم ولی عاشق نیستم .. |+| نوشته شده توسط ۩۞۩ شاعر مرده = Sae3d-d3vil ۩۞۩ در دوشنبه هجدهم دی 1385 ساعت 17:31
|